انتظار را ... بکش!

 

 

من تو را در این زلزله ی مهیب شانه ها 

در ابر و باد مدام چشم ها 

در ریزش بی امان دلم

در جاده ی بی انتهای سکوت ... 

بی قرارم ...

من انتظار را اینگونه می کشم!

تو بگو...!؟

 

 

/ 7 نظر / 14 بازدید
رها22

یک نفر یک جای جهان یاد من افتاده گوش هایم دارد زنگ می زند!!!

شبیه خودم

سلام مهدی عزیز. مرسی و لطف کردی که وقت گذاشتی. راست میگی این روزها یه جور دیگه ام. انگار یه دوره بازگشت باشه. همه چیز برام عجیب و تازه شده. مدام درگیر کلمه ها، هیجان ها، حس های متفاوتم. این چند وقتی که گذشت برام معادل چند سال بود. شعرت وضع حال من هم هست. خوب که نگاه میکنم انتظار همیشه توی زندگیم نقش اساسی داشته. با همه اینها راضی و شادم. خدا رو شکر.

شبیه خودم

چقدر حس انتظار رو قشنگ تصویر کردی. چقدر لازم بود اینو بخونم!

مثل همیشه

زیبا بود رفیق اما به نظرم توی بعضی از کارهای سپید و آزاد ت موسیقی درونی کلام از دستت در می ره روی موسیقی درونی فکر کن ، کارهات رو چند بار بلند بلند بخون و سعی کن یه موسیقی از توش بیرون بکشی تا بیشتر مخاطب رو جذب کنه... البته خودت استادی اما توضیح واضحات از طرف یه دوست بود

عسل

می ترسم تو این کشاکش بی دل بمونم!