پاییز: فصل و فاصله، فرسودن و فراق

چقدر فتنه ی باد خزان فراگیر است

تمام باغ و گلستان دچار تغییر است

به باد حاصل خود می دهی درخت بلند

چه جای حرف و حدیث و چه جای تفسیر است؟

به ساز باد خزان بی اراده می رقصی 

برای آنچه که خود کرده ای چه تدبیر است؟

اسیر بوسه ی سرد نسیم پاییزی 

بدان که چشم و دلش از خیال تو سیر است

ندیدی آنچه که آمد به روز غنچه و گل 

همین دقیقه بجنبی اگر، کمی دیر است

به خود بیا و ببین ریشه در کجا داری

دوباره فکر چه هستی، دلت کجا گیر است؟

گمان نکن که بر سر "مهر" آمده پاییز

هزار رنگ فریبنده ی امان گیر است

اگر نشد که بجنگی رها مشو در باد

علاج کار تو گاهی به دست تقدیر است

برو به قلب زمین برگ و بر بده بر باد

همین برای خزان منتهای تحقیر است 

/ 3 نظر / 10 بازدید
رایحه

به خود بیا و ببین ریشه در کجا داری دوباره فکر چه هستی، دلت کجا گیر است؟ بسیار زیبا بود.قلمتون تابنده! به نظر می اومد وزن مصرع 3 و13 نیاز به نگاه دوباره‌ای داره اما شعرتون واقعاَ بی نظیر بود.بهتون تبریک می‌گم!

رایحه

سلام توضیحی که فرمودید در مورد مصرع سوم؛ فقط در نحوه‌ی خوانش شاید بتونه کمکی بکنه( گرچه حرف "ی" رو نمیشه کوتاه خوند) اما به هر حال وزن رو دچار مشکل می‌کنه وزن شعر شما اینه:( مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن) حالا حتی اگه "ای" رو هم کوتاه بخونیم باز هم دچار سکت می‌شه مصرع 13 هم از این وزن تبعیت نمی‌کنه البته برای من هم زیاد پیش اومده و من خودم خوب می فهمم که بعد از خو گرفتن به یک شعر؛ چقدر تغییر ایجاد کردن در اون سخته؛ به خصوص این که آدم برای هر بیت اون احساس خرج کرده و پیش خودش برای تک تک واژه‌های اون دلیلی داره که شاید هیچ واژه‌ی دیگه‌ای از نظر شاعر؛ نتونه جایگزین اون بشه؛ اما به هر حال رسم شعر اینه که اگه در قالب کلاسیک می‌نویسیم حتماَ باید وزنش رو رعایت کنیم و کاریش هم نمی‌شه کرد براتون آرزوی موفقیت بیش از پیش می‌کنم. ماندگار باشید

سلام چقدر عجیب وصف حال من بود[ناراحت] حقیقتا متاثر شدم