خداحافظ ای مصحف غرق خون (یازدهم)

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل 

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها*

شمعی بیفروز  کودکی راه گم کرده 

شمعی بیفروز، 

کودکی راه گم کرده؛ 

در این بیابان غریب است

 

پ.ن 1: وقتی تشنگی کوچکترین درد یک کودک است

پ.ن 2: زمانی که باید به خاک می افتادند اسیر باد هوا بودند. وقتی باید آب می آوردند آتش افروختند. چه بد مردمانی بودند کوفیان.

پ.ن 3: اینجا مدینه نیست فدک هم نمی دهند سیلی چرا به صورت ریحانه می زنی 

پ.ن 4: روایت شام غربت در اینجا 

*حافظ

/ 1 نظر / 12 بازدید
بهشت دل

دست شما درد نکنه به خاطر این نوشته های با احساس. اجرتون با امام حسین (ع)