بهشت پنهان-7

قبر مخفی 

احتجاجی برای همیشه ی تاریخ

 

عاقبت غائله خوابید و دل آرام گرفت! 

شهر از شیر خدا یار دلارام گرفت

خواب شیرین تو بر هم نخورد تا به ابد

رفت آن کس که ز تو راحت هر شام گرفت

اگر او هر شب و هر روز دعا کرد تو را

لطمه دید از تو و دنیایی از آلام گرفت

پشت دیوار و در و پیچ و خم کوچه ی تو 

چه شد آخر، که همه حالت ایهام گرفت

آخر ای شهر همان قریه ی گمنامی تو

که به نام پدرش شهر نبی نام گرفت

کوچه هایت چه غریب است، چه می ترساند

دیدم اینجا همه را لرزه بر اندام گرفت

مردم خوب تو ساکت، همه دیدند به چشم!

آتشی از در یک خانه ره بام گرفت

آتشی را که برافروخته ای کم مشمار

فتنه هر جا که به پا شد ز تو الهام گرفت

رشته ی کار رها کردی و از دستت رفت

آنچه آغاز نباید شود انجام گرفت

یوسف خود به دو درهم ثمن بخس دهید؟!

همه سودا زدگان را تب اوهام گرفت

خم شود پشت علی اهل تو دلشاد شوند

جان مردان تو را این طمع خام گرفت

کهکشان بود و ندیدیش به این نزدیکی

آنکه خورشید از او ماه از او وام گرفت

چرخ بر وفق مراد تو نخواهد چرخید

گوهر ناب تو را گردش ایام گرفت

برنگردد دگر آن آب که رفته است به جو

ندهد سود گرت حسرت مادام گرفت

 

/ 0 نظر / 21 بازدید