تفهیم شد آینه ی دل به ضرب سنگ

تفهیم شد آینه ی دل به ضرب سنگ؛ مهدی نجفی

از قیل و قال زلزله وار کلاغ ها

لبریز شد حنجره ی کوچه باغ ها

نابود شد چلچله در تندباد وهم

تردید در قافله ی بی چراغ ها

تفهیم شد آینه ی دل به ضرب سنگ

تکثیر شد عاقبت این درد و داغ ها

بر باد شد به عمد و خطا دودمان سرو

با حکم عادلانه ی گند ِدماغ ها! 

بر شاخ رفته اند و بن شاخ می برند

بدنام بی جهت شده اند این الاغ ها

گلزار شد لانه ی خفاش و جغد وگرگ

بلبل، فراق سهم تو شد از فراغ ها

افسوس از روابط تب دار اهل وصل

سر باز کرده اند همه کهنه داغ ها

/ 4 نظر / 27 بازدید
رایحه

خیلی شعر زیبایی بود.موفق باشید

Ali Soleiamni

سلام باید خودت اهل خیابان دلم باشی من را نمی فهمند این دختر فراری ها با غزلی به روزم و منتظر نگاه شما . با احترام – علی سلیمانی

عسل

به امید تحقق وعده جهانی عدل! مگر نه این که عدل بودن هر چیز سر جای خودش است؟[گل]