امواج حادثه

دیدی دلا صلابت مردان مرد را

آن لحظه ی مقابله ی فوج و فرد را

 

با ریسمان و موج حادثه ... دریای کینه ها

طوفان کجا کشدیل دریانورد را

 

بانوی آب و آینه بر دوش می کشید

پهلوگرفته غم زده انبوه درد را

 

ای میخ در که چنین سرد و ساکتی

شاید چشیده ای تو کمی گرم و سرد را

 

بانو، خطابه ... علی ... حق ... فدک ... چه کرد

کاری که دست بسته ی مولا نکرد را

 

بانو، غبار کوچه و غربت ... خدا فقط

یاری کند بشوید از این چهره گرد را

 

اجر دعای خیر خود از مردمان گرفت

آن بازوی شکسته و رخسار زرد را

 

گیرم نبود روز حسابی، برنده است؟

هرکس که سیلی بزند، این نبرد را؟ 

/ 5 نظر / 16 بازدید
شبيه خودم

سلام مهدي جان. تبريك ميگم غزل قشنگت رو بهت. خيلي وقت بود از اين نوع شعرها نخونده بودم. بهم چسبيد. شايد چشيده اي تو كمي گرم و سرد را.. خيلي خوب بود.

حامد مستوفی راده

نمی دونم این حرفم خوبه یا بد اما برای اولین بار که شعراتو میخونم, فقط از وزنش لذت می برم وزن شعراتو خیلی دوست دارم مهدی عزیز ضرباهنگ دلنشینی داره و بعر تازه روی کلمات دقت می کنم مشتری پر و پا قرص شعراتم رفیق اما گاهی بی صدا میام و میرم دست مریزاد

عسل

بی حساب یا باحساب بازنده است![گل][گل]

عسل بانو

كاش نجار مدينه در مدينه در نمي ساخت يا اگر مي ساخت بهر خانه ي حيدر نمي ساخت كاش اي شهر مدينه بي در و ديوار بودي يا تو اي باغ فدك هرگز در اين دنيا نبودي [گل]