برای پدر

 

قدی که خم نشود در هجوم باد

آن قهرمان که نمی افکند سپر

آن سینه ای که نهان کرده کوه غم

مردی چنین که صبورانه شد پدر

 

دریادلی که دم نزند از جفای دهر

ققنوس بود و سلسله ی نقره داغ ها

آرام بخش خانه و آنقدر با صفا

گویی نسیم بگذرد از کوچه باغ ها

 

مادر که بار مرا بر زمین نهاد

بابا به دوش خود از عمق جان گرفت

خالی نکرد شانه و دندان به هم فشرد

من جان از او، فلک از او امان گرفت

 

بابا سکوت تو از حرف ها پر است

خاموشی غریب تو از قهر واژه هاست

چیزی ز بار خستگیت کم نمی کنم

کم گفتنم برای تو از فقر واژه هاست

 

باور نکن که اگر بگذرد زمان

کم کم نشان تو از یاد می رود

نفرت بر آنکه پدر را بَرَد ز یاد

بی ریشه، بی مبالغه بر باد می رود

 

/ 4 نظر / 14 بازدید
رایحه

شعر بسیار زیبایی بود.فقط گاهی سکت‌هایی از نظر وزنی داشت.اگه یه نگاه دوباره بهش بندازید مطمئنم خیلی عالی خواهد شد.پاینده باشید

سال

سلام ممنون از حضورتون و لطفتون شعرتون زیبا بود هرچند پدر..... موفق باشید دوست من بدرود تا دوباره

عسل

دریادلی که دم نزند از جفای دهر ققنوس هست و سلسله ی نقره داغ ها اینجا انگار یه ذره وزنش جا به جا بود[گل]

عسل

مردی چنین که صبورانه شد پدر توصیف زیبایی بود[گل] [گل]