بهار...عشق...جنون!

بی حساب و کتاب!

 

ضرب گرفته بر دلم خاطره ی قشنگ تو

آه که نبض من تویی وای ز آب و رنگ تو

 

حرف ز تفریق مزن عاطفه تقسیم نکن

سهم مرا به دشمنم یکسره تقدیم نکن

 

این تب و این تاب ز من هندسه ی ناب ز تو

منحنی قامت من باقی اسباب ز تو

 

دایره ام به دست تو نقطه  ی پرگار منی

حاصل جمع جبری رشته ی افکار منی

 

یکسر این معادله صد گره کور منم

بر الف قامت تو وصله ی ناجور منم

 

اصل تویی وصل تویی چاره ی بن بست تویی

حاصل این معادله هر عددی هست تویی

 

حوصله ات توان من حدّ من آستان تو

خیال کهکشانیم کوکب آسمان تو

 

مدّ مرا جذر مکن جهد مرا هرز نکن

با من دیوانه دگر صحبت اندرز نکن

/ 8 نظر / 27 بازدید
مثل همیشه

مخلص آقا مهدی گل ... آقا داشتم به این فکر می کردم چرا اینهمه جمع اضداد توی یک غزل؟ می دونی عبارات کهن در کنار عباراتی از زبان امروزی تر... به عنوان مثال در : مدّ مرا جذر مکن جهد مرا هرز نکن نمی دونم اون زمان که به کوشش و تلاش جهد می گفتن به جزر و مد هم همین چیزی که الان می گفتن رو می گفتن :) به هر حال اینا ایراد بنی اسرائیلیه ... خوب بود رفیق

**!!!..ف...!!!**

خیلی خوب بود اینو جدی گفتم اما جایی که گفتید حرف ز تفریق مزن عاطفه تقسیم نکن یا مدّ مرا جذر مکن جهد مرا هرز نکن بهتر نبود اگه از واژه ی مکن استفاده کردید برای تقسیم نکن هم میگفتید تقسیم مکن؟ اینطوری : مدّ مرا جذر مکن جهد مرا هرز مکن یا در هردو از مکن استفاده میکردید یا نکن بازم تشکر میکنم بابت شعر زیباتون قلمتان جاوید سپاس[گل]

حامد مستوفی راده

چقدر این بیت چسبید: اصل تویی وصل تویی چاره ی بن بست تویی حاصل این معادله هر عددی هست تویی من تخصصی توی شعر ندارم که نظر تخصصی بدم مهدی جان اما با این موافقم که گاهی چیزی که توی دل داری رو باید همون جوری بگی که نقش بسته گاهی عمیقا به دل میشینه و حسش منتقل میشه حد من آستان تو... چقدر قشنگه این هم فکر کردن بهش آدم رو سر کیف میاره که چقدر این جمله قشنگه از ته دل, دلت شاد و قلمت محکم مهدی خان گل

عسل

عالی بود دارم می نویسمش توی دفترم البته با اجازتون [گل]خیلی عالی تر از عالی بود [گل]

حامد مستوفی راده

پاسخ نظرت توی وبلاگم: لطف و بودنت خیلی دلگرمم میکنه مهدی خان نجفی عزیز ممنون ازت هم به خاطر شعرت و هم به خاطر بودنت

عسل

دوباره اومدنم خوندمش! تشبیهاتتون خیلی زیرکانه ات و چقدر شبیه شعر دکتر امین پور برای دخترش آیه است نمی دونم چرا یاد اون می افتم[لبخند]

عسل

ای بوی هر چه گل بوی بهشت می شنوم از صدای تو نازک تر از گل است گونه های تو ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من ای بوی هر چه گل، نفس آشنای تو ای صورت تو آیه و آیینه خدا حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر آورده ام که فرش کنم زیر پای تو رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام تا تاب هفت رنگ ببندم برای تو چیزی عزیزتر ز تمام دلم نبود ای پاره دلم، که بریزم به پای تو امروز تکیه گاه تو آغوش گرم من فردا عصای خستگی ام شانه های تو در خاک هم دلم به هوای تو می تپد چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو همبازیان خواب تو خیل فرشتگان آواز آسمانی شان لای لای تو بگذار با تو عالم خود را عوض کنم: یک لحظه تو به جای من و من به جای تو این حال و عالمی که تو داری، برای من دار و ندار و جان و دل من برای تو

علی

سلام .آقا مهدی خاطر نواز ست این شعر. لذت بردیم .موفقیتت روز افزون. اجازه کپی اونو میفرمائید؟