باران یعنی... تو

دیری است که بشر مدعی بی چون و چرای زمین است.
اما با همه ی هیاهویش،
هنوز چشم به آسمان دارد:
با تلنگر رعدی دلش می لرزد
با بوسه ی برق ی شعله ور می شود
و با نمی باران جان می گیرد و پرنده می شود.

 

پ.ن: امورات اینجا بدون باران نمی گذرد! حال تو هم می دانم بهتر از من نیست!

/ 4 نظر / 18 بازدید
رایحه

امورات اینجا بدون باران نمی گذرد... خیلی زیبا بود.موفق باشید

الهام

سلام چطوری ؟ از قالب وبلاگت خیلی خوشم اومده از کجا آوردی این قالبو ؟ منم یک وبلاگ دارم دوست دارم باهام تبادل لینک بکنی اگه دوست داشتی بیا تو وبلاگمو منو لینک کن تا منم لینکت کنم . موفق باشی

عسل

آخه این مدعی زمین غافله که سهمش زمین نبوده آسمون بوده! و در غفلت هیچ چیز شفا بخش از یک تلنگر نیست[لبخند]

عسل بانو

آخرین برگ سفرنامه ی باران این است که زمین چرکین است