... به ثانیه ها التماس کن!

"امّن یجیب..." خواندم و بغضم شکسته شد

گویی تمام پنجره ها باز بسته شد

سنگی بلور سست دلم را شکسته بود

داغی به حجم فاجعه بر دل نشسته بود

*

باز انتظار و غربت و "یا کاشف الکروب"

باز عصر جمعه آمد و شد لحظه غروب

باز این شب دراز نفس گیر بی امان

انگار تسمه می کشد از گرده ام زمان

*

رو کرده ام به قبله و رویم نمی شود

آماده کرده ام که بگویم نمی شود

من یاد تو نبوده ام این از خطای من

حالا ندیده گیر و دعا کن برای من

*

این زخم های کهنه که حاشا نمی شود

این دل، دل شکسته، مداوا نمی شود

باید دمی مسیح من اینجا گذر کند

بیمار جان سپرده ی خود را نظر کند

*

دور خودت بگرد و تلف کن زمان زمین

افتاده ای تو از نظر آسمان همین!

قدری بیا به ثانیه ها التماس کن

قدری شبیه آینه ها، انعکاس کن

*

آغاز هر روزه ی من ذکر "وان یکاد..."

هستی فدای یک نفس خسته ی تو باد

هم روزه با تو باز کنم "تالی الکتاب"

خورشید عالمی به جهان بیشتر بتاب

  
نویسنده : مهدی نجفی ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ۱۳٩٠

log