انتظار را ... بکش!

 

 

من تو را در این زلزله ی مهیب شانه ها 

در ابر و باد مدام چشم ها 

در ریزش بی امان دلم

در جاده ی بی انتهای سکوت ... 

بی قرارم ...

من انتظار را اینگونه می کشم!

تو بگو...!؟

 

 

  
نویسنده : مهدی نجفی ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ خرداد ۱۳٩٠

log