برای دلش

...

نزدیک مدرسه گفتم نیا دگر

دستم کشیدم و رفتم به سوی در

نم روی صورت مادر کمی نشست

چیزی درون سینه ی او بی صدا شکست

...

  
نویسنده : مهدی نجفی ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها : شعر ، داستانک ، مادر

log