امواج حادثه

دیدی دلا صلابت مردان مرد را

آن لحظه ی مقابله ی فوج و فرد را

 

با ریسمان و موج حادثه ... دریای کینه ها

طوفان کجا کشدیل دریانورد را

 

بانوی آب و آینه بر دوش می کشید

پهلوگرفته غم زده انبوه درد را

 

ای میخ در که چنین سرد و ساکتی

شاید چشیده ای تو کمی گرم و سرد را

 

بانو، خطابه ... علی ... حق ... فدک ... چه کرد

کاری که دست بسته ی مولا نکرد را

 

بانو، غبار کوچه و غربت ... خدا فقط

یاری کند بشوید از این چهره گرد را

 

اجر دعای خیر خود از مردمان گرفت

آن بازوی شکسته و رخسار زرد را

 

گیرم نبود روز حسابی، برنده است؟

هرکس که سیلی بزند، این نبرد را؟ 

  
نویسنده : مهدی نجفی ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها : شعر ، فاطمیه ، علی ، فاطمه

log