باز زمین هم نفس آسمان

خاک ترک خورده ی صحرائیم

موج زدی در دل دریائیم

خاطره ها خاطره ها جان گرفت

چهره ی من حالت باران گرفت

خاطره ی غلغله در ناودان

برگ رها: قایق بی بادبان

تر شدن پنجره ها شیشه ها

آب: درون رگه ها ریشه ها

بوی نم کوچه ی تنها شده

در نفس پنجره ی وا شده

خاطره ی کودکی ِ شاد ِ شاد

قاصدک ِ گم شده در دست باد

*

آمدی و زندگی آواز شد

مرغ دل آماده ی پرواز شد

بوی تو پیچید دلم عود شد

هر نفسم نغمه ای از رود شد

چنگ زدی زخم عطش وا شده

نای زمین طالب دریا شده

شور و نوا نم نمک آورده ای

هر چه که دارد فلک آورده ای

*

با سپه قطره فرود آمدی

ضرب گرفتی به سرود آمدی

حافظه ی قطره پر از موج بود

حامل دریا ولی از اوج بود

قطره نه، درّ صدف ابر تار

قطعه ی موسیقی فصل بهار

برج فرو ریخته ی آسمان

بارش بی دامنه ی بی امان

نقش تو در دامنه ها جا گرفت

رود روان دامن دریا گرفت

*

ناب ترین مرحله ی داستان

پهنه ی آبی شده ی آسمان

پرتو خورشید خط این هم نشان:

دایره در دایره رنگین کمان

باز شدی باز شدی آسمان

باز تو آغاز شدی آسمان

تا که فلک زندگی از سر گرفت

قاب زمین عکس تو در بر گرفت

  
نویسنده : مهدی نجفی ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠

log