سپید چون برف، یکرنگ چون زمستان

اینکه آسمان بعد از این همه سرخ و سیاه شدن به آهنگی دلنشین و ملایم سپیدی را به زمین هدیه می دهد،

اینکه بر همه ی رنگ ها و پستی ها و کاستی ها و ناراستی های زمین پرده ای از یکرنگی آن هم رنگ سپیدش می کشد،

اینکه دوباره صدای شادی معصومانه ی کودکان و کودکی بزرگ تر ها، لحظه ها را زندگی می بخشد،

اینکه رقص دانه های سبک بار برف ما را با همه ی سنگینی حالمان! به خاطرات خوب گذشته می برد،

اینکه بارش برف بر بلندای بام و بستر باغ بعد از بازی بی تابانه ی برگ و باد، بوی باد بهاری و بامداد بارانی را به بار آورد،

 

اینها همه نشانه ی چیست؟!

 

خستگی هایم بماند برای خودم. خیلی ها از من خسته ترند

اینجا و اینجا هم از زمستان گفته ام

    

  
نویسنده : مهدی نجفی ; ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠

log