غزل غزل فراق (هفتم)

رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

لا وَاللهِ، لا اُعطِیهِم بِیَدی إعطاءَ الذَّلیلِ وَ لا اَفِرُّ مِنهُم فِرارَ العَبیدِ

به خدا سوگند، من به خواری دست در دست [ستمکاران] نمی گذارم و چون بندگان از میدان نبرد [با زورگویان] نمی گریزم.

 

 مثلی لایبایع بمثله

کسی چون من [حسین] با چنین کسی [یزید] بیعت نمی کند

 

این ماجرا 

با ذلت و زبونی 

بیگانه است

کودک شیرخواره هم 

سر بر آسمان می ساید

 

پ.ن 1: اصلا حسین جنس غمش فرق می کند این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند (علی زمانیان)

پ.ن 2: فریاد بزن که کربلا ماتم نیست

میراث حسین، درد و داغ و غم نیست

جان مایه ی نهضت حسینی این است: 

هر کس که به ظلم تن دهد، آدم نیست  (رضا اسماعیلی) +

 پ.ن 3: حد تو رثا نیست عزای تو حماسه است ای کاسته شان تو از این معرکه گیران (حسین منزوی)

پ.ن 4: اشکی که بر کاستی های خود می ریزیم


 

  
نویسنده : مهدی نجفی ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠

log