غزل غزل فراق (چهارم)


گویی عزای اشرف اولاد آدم است*

 أنی لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً

و إنما خرجت لطلب الإصلاح فی امة جدی

قیام من نه از روی خودخواهی است نه برای خوشگذرانی و نه به قصد فساد و ستمگری،

هدف من فقط اصلاح مفاسد امت جدم رسول خداست

(از وصیت امام به محمد حنفیه)

 

اینجا 

همه ی انسانیت

تنهاست

 

هرگز نشد از قافله ات باز نمانیم  تا آخر خط با تو از آغاز بمانیم

 

*محتشم

پ.ن 1: "وتر الموتور" را سه گونه تفسیر کرده اند: رگ های بریده شده، تنها گذاشته شده و گوهر یکدانه ی خلقت. 

پ.ن 2: و جان جهان لب گشود: "کیست مرا یاری کند؟" و تاریخ سر به زیر افکند.

پ.ن 3: و می نوشت: "من الغریب الی الحبیب..." خوشا به حال "حبیب"

پ.ن 4: تو بزرگ تر از آنی که ما تنهاییت را پر کنیم. ما فقط با تو از تنهایی خود رها می شویم

پ.ن 5: و قلبی که از همه ی دردهای زمین بزرگ تر بود فقط خدا آرامش می بخشد.

  
نویسنده : مهدی نجفی ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠

log