غزل غزل فراق (سوم)

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست*

 

انی لا اری الموت الا السعاده و الحیوه مع الظالمین الا برما

من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمکاران را جز محنت نمی بینم

 

انتخاب 

و دیگر هیچ


*حافظ

پ.ن 1: کسی که آمده حج را، نماز را، خود را  خدای کعبه، خدا را دوباره بشناسیم  

پ.ن 2: نزدیک سحر قافله ای رد شد از اینجا ماندیم دوباره من و اما و اگرها (حسن بیاتانی)

پ.ن 3: آنان که در واپسین دم رسیدند (حر/ زهیر) و آنان که در واپسین دم بریدند (ضحاک بن عبدالله مشرقی)

پ.ن 4: کافی نیست "یا لیتنی ..." ورد زبانت باشد. باید عمری با مرگ زندگی کرده باشی.

 

  
نویسنده : مهدی نجفی ; ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠

log