غزل غزل فراق! (اول)


سُلَیمی منذ حلت بالعراق
اُلاقی من هواها ما الاقی
...*
آنگاه که محبوب من در عراق منزل گزید
خدا داند که از دوری او چه بر سرم آمد
دشت غم
کاروانی غریب
لشکری مهیا

 

 

*حافظ.

پ.ن 1: کشنده آنکه بگویی به زخم های شکفته    گلایه های نگفته و درد های نهفته

پ.ن 2: حتما متن کامل غزل را بخوانید. اگر خواندن غزل مشکل است، متن کامل را از اینجا بشنوید. 

  
نویسنده : مهدی نجفی ; ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠

log