فلک به سنگ فتنه ها شکسته قامت مرا... *

شانه ای که 

پناه خستگی ها

اوج دلبستگی ها

و تکیه گاه شکستگی های توست؛

 

شانه ای که

در قحطی مهربانی ها

همراه سَر و سرّ توست؛

 

شانه ای که 

پا به پای دست هایت،

مو به موی آشفتگی هایت،

موج موج پریشانی ات را

ساحل آرامش بوده

کوهی است که به امید تو بر جاست.

 

این شانه را نشکن،

کوهی را آوار نکن!

 

× محمد علی شیرازی (با صدای اصفهانی از اینجا)

  
نویسنده : مهدی نجفی ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠
تگ ها : متن ادبی

log