پاییز: فصل و فاصله، فرسودن و فراق

چقدر فتنه ی باد خزان فراگیر است

تمام باغ و گلستان دچار تغییر است

به باد حاصل خود می دهی درخت بلند

چه جای حرف و حدیث و چه جای تفسیر است؟

به ساز باد خزان بی اراده می رقصی 

برای آنچه که خود کرده ای چه تدبیر است؟

اسیر بوسه ی سرد نسیم پاییزی 

بدان که چشم و دلش از خیال تو سیر است

ندیدی آنچه که آمد به روز غنچه و گل 

همین دقیقه بجنبی اگر، کمی دیر است

به خود بیا و ببین ریشه در کجا داری

دوباره فکر چه هستی، دلت کجا گیر است؟

گمان نکن که بر سر "مهر" آمده پاییز

هزار رنگ فریبنده ی امان گیر است

اگر نشد که بجنگی رها مشو در باد

علاج کار تو گاهی به دست تقدیر است

برو به قلب زمین برگ و بر بده بر باد

همین برای خزان منتهای تحقیر است 

  
نویسنده : مهدی نجفی ; ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠
تگ ها : شعر ، غزل ، پاییز ، کاکتوسی

log